![]() |
![]() |
|
| عشق و دوستی |
|
آتش دوستی اگر شعله ی آتش دوستی خاموش هم شود خاکستر آن همچنان گرم می ماند ولی خاکستر آتش عشق سرد سرد است. |
|
خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است، و به هر که دوست تر می داری، بچشان که دوست داشتن از عشق برتراست! معلم شهید شریعتی |
|
خودخواهی یا دیگرخواهی برایم مهم نیست که دیگران راجع به من چی فکر می کنند و بعد چه می گویند،برایم مهم است که من راجع به دیگران چی فکر می کنم و بعد هیچ نمی گویم و خودخواهانه نیست،بر خلاف آنچه بسیاری فکر می کنند، اگر می گویم من به تایید دیگران احتیاجی ندارم. و یک جمله زیبا که یک جوری به حرفهای من ربط داره از معلم شهید دکتر شریعتی،کتاب هبوط: تقیۀ درد زیباتربن نمایش ایمان است. |
|
بنام تنها بازمانده ی تنهایی بنام تو که یکی یکدونه ام هستی. ای بازمانده ی تنهایم خیلی دلم گرفته. من نمی دونم دلم با کی یکی شود. اطرافم یک مشت همون آدم لجنی ست که نه منو می فهمن و نه می خوان بفهمن. مثل این که کافر شدن. می دونی چی می گم. منظورم اونایی که حرف خودشان را می زنن. حتی حرف زدن هم واسه من بی آبرویی شده. آخه می دونی همه حرف ها به کوه می خوره لا اقل کوه خوبه. آخه حرف خودت را می زنه اونا از این هم بدترن. نمی دونم جنس شان شاید یک کم سخت شده. همون خاک قدیمی شده سنگ.ولی می دونی از کوه بدم می آید چون اونم تاییدم می کنه یکی نیست ازم سوال کنه! محکومم کنه! بگه تو کی هستی که راجع همه چی نظر می دی؟ بشین لال باش ببین دیگران چی می گن. گوشه ی چشمی به گذشته می کنم هیچ نمی بینم مگر تلی از افسوس اما با تو وقتی به آینده نظری می کنم فقظ می خواهم فقظ فقظ تو را ببینم. من در تو گم شده ام نه در آینده ی موهوم خود. من از برای تو زنده ام. با خود فکر می کنم حالا برات زوده باش تا بفهمی ولی می دونم خدا، تو کوچولو ها را هم پیشت راه می دی. راز دلم را نمی فهمند تا چه رسد که از غصه بمیرند.آخ که من چی می کشم!!! خدا، در خلوت کوچه های تنهایی با خود حرف می زنم. نه بابا دلته. باور کن! اما من دل نمی خوام. من عشق نمی خوام. من دوست داشتن می خوام. من نمی خوام غرق بشم من می خوام شنا کنم. من نمی خوام نیست بشم من می خوام... به تنها خاطره ی گذشته می نگرم همان قاب عکس کوچولوی رو دیوار و نقشی که از نمی دانم ها در سر می پرورانم. نمی دئنم چی بگم از چی بگم از کجا؟ آیا محرم رازی ست که با او بگویم. نه نه نه ... .
تبربز- ۸۵ |
|
کوچولوی من کوچولوی من برات خیلی کوچیکم اما بدون من آنقدر هم کوچیک نیستم تو خیلی بزرگی. نمی دونم مهربونی،خوبی خلاصه بگم منو داری اما یک چیز! خمیشه جواب سوالم را با سوال می دی. نمی دونم چه ریگی به کفشت هست اما بدون من همش صداقتم اما خیلی کمم. کاش زمان ما را با خود نمی برد چون بعضی ها بدجوری سر راه آدم سبز می شند. حتی دل بی دلی را هم ندارند. زخم زبانشان خنجر بر دلم شده، حرفهای شیرین شان زهر بر جانم شده، حتی خنده شان مهیب ترین صدا بر سرم شده. می دونی چرا ؟! چون بدجوری زمانه بی دل شده. این روزا جواب گل را با گل می دند. کاش فقط گل بود بدجوری سنگ به دل می زنن. آخ اگه می دونستن که گاهی دل ها از شیشه هم ... .
اهر-فروردین ۸۵ |
|
می دونی آنکس که بداند و بداند که بداند عقل از شرف گنبد گرد بجهد آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمائید که بس خفته نماند آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
|
|
خدای من چندی است که نرانه ها نیز با من در افتاده اند. لب گشودن هم برای ما شده مصیبت. آخه می دونی اون تالایی به من گفت پیش همه خودتو رسوا نکن. شاید برا بغضی ها مروارید هم ارزش نداره. من نمی دونم بر تو و زمانه چه می گذرد، من می دانم که من منم و بیش از این هم نمی خواهم. من پرده بر اسرار می زنم و هزاران بار می شکنم اما می دانم این شکستن ها روزی وحدتی به جسم و جانم خواهد داد. آن زمان من آنقدرم که تو را با تمام وجودن اگر هم حس نکنم تصور می کنم. مردم مرا با دلم می شناسند اما من تو را با همه ی وجودم می شناسم. من می گم همه چیز با تو معنی پیدا می کند اما احمقان به ریش من می خندند آنجاست که احمقیت هم معنی پیدا می کند چون تو معنی پیدا می کنی(نمی کنی). می دانم کمم اما تازه فهمیدم با این کمی هم که شده اندازه ی بعضی ها هم که شده می فهمم.بی عشق تو همه چیز هیچ است. یار من کسی ست که یار تو باشد. همزبان من کسی ست که در زبانش ترانه های تو باشد. همدل من آن است که در دلش تو باشی. آره با تو همه چیز و بی تو هیچ چیز.
اهر- ۸۵ |
|
سرمایه
"سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد."
دکتر علی شریعتی |
|
Girl Is there anybody going to listen to my story, All about the girl who came to stay? She's the kind of girl you want to much it makes you sorry. Still you don't regret a single day, Ah, girl…girl… When I think of all the times I've tried so hard to leave her, She will turn to me and start to cry And she promises the earth to me and I believe her, After all there's time I don't know why, Ah, girl…girl… She's the kind of girl who puts you down When friends are there, you feel a fool, When you say she's looking good, She acts as if it's understood, She's cool, cool, cool, cool, Ah, girl…girl… Was she told when she was young, That pain would lead to pleasure Did she understand it when they said, That a man must break his back to earn his day of leisure, Will she still believe him when he's dead? Ah, girl…girl… |
|
بی عنوان
انسانم آرزوست
|
|
گوشه ای از کتاب پیامبر و دیوانه خرد و شور شما سکان و بادبان کشتی روح شما هستند. هر گاه بادبان یا سکان شما بشکند به این سو و آن سو سرگردان می شوید، یا آن که در میان دریا بر جا می مانید. زیرا که خرد اگر به تنهایی فرمان براند، نیروی باز دارنده است و شور اگر نگهبانی نداشته باشد، آتشی است که خود را هم می سوزاند. جبران خلیل جبران |
|
داستانی عاشقانه موزس مندلسون پدر بزرگ آهنگساز معروف آلمانی فاقد جذابیت ظاهری با قامت نسبتا کوتاهش قوزی نامتناسب نیز داشت. وی روزی تاجری را در هامبورگ ملاقات کرد که دختری دوست داشتنی به نام فرومجی داشت.موزس ناامیدانه عاشق او شد ولی فرومجی به ظاهر بد قواره او رغبتی نشان نمی داد. وقتی زمان رفتن فرا رسید موزس جرأت کردو دل به دریا زد و از پله ها به اتاق اورفت تا از آخرین فرصت استفاده کند وبا او حرف بزند.فرومجی دختری خوش قلب بود ولی با بی اعتنایی به موزس او را سخت غمگین کرد.اما موزس پس از سعی فراوان با شرمندگی پرسید:"آیا باور دارید که پیمان زناشویی در آسمانها بسته می شود؟" فرومجی در حالی که هنوزبه زمین می نگریست گفت:"آری شما هم معتقدید؟" موزس پاسخ داد:"آری من باور دارم. آیا می دانید هنگام تولد هر پسر خداوند در عرش اعلام می دارد که او با کدام دختر ازدواج می کند؟ وقتی که من به دنیا آمدم همسر آینده ام اعلام شد.سپس خداوند گفت:ولی همسر تو گوژپشت است."درست در همان لحظه من فریاد زدم:"خدایا داشتن همسری گوژپشت مصیبت استخواهش می کنم قوز او را به من و زیبایی را به او عطا کن." فرومجی سر خود را بالا گرفت و به چشمهای موزس نگریست و از درون منقلب شد.سپس جلو رفت و دستهایش را به مندلسون داد و همسر وفادار او شد. |
|
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم بی تو طوفان زده ی دشت جنونم ارسال از دوست خوبم هاجر خانم http://www.banooye-ordibehesht.blogfa.com/ |
|
حسرت یک طرف هزاران خواهش و یک ظرف هزاران آرزو و آن طرف همه راستگویان. ای بی دل و با دل من هم راست می گم اما از ته دل می گم. ای خدا کاغذ خط خطی کردن هم شده واسه ما کار.چقذر بیچاره ایم ما. ببین بیچارگی ما را. می دانم ولی می کنم. آخه یکی نیست بگه تو کجا و این حرفا کجا ؟ من آنقدر در دنیای خیالم گمشده ام که به خدا وقتی خود خودم را تصور می کنم وحشت می کنم. با خود می گم ای بابا چی بودی و چی شدی ؟ مگه تو همون نبودی که همیشه بر اوج بودی ؟ چی شد ؟!!! من دیگر امروز نمی گم غرق اشکم. غرق خونم، خونی به سیاهی دل نامرد قلم که هی سیاهی ست که می کشد بر این لوح سفید. دلم آنقدر گرفته مثل اینکه اهل خانه اش را تکه تکه کردند اما ای دل، دلت برا کی می سوزه ؟ برا صاحب خانه ی سنگدلت ؟بی خیال. هی می گم بی خیال اما همه خیالا تو این بی خیالی ست. تو که مرام دوستی داری می دونی چی می گم. شیشه ی دلم نازک نیسم سنگ دوستان خیلی بزرگه، خانه ی دلم خیلی کوچیک نیست غم دوست و دشمن زیاده، صبر ایوب ندارم اما انتظار پایان ندارد. آخه من از چی و از کجا بگم. یکی شاعر می سه از زلف تا پای یار همه توصیف می شه اون یکی فیلسوف می شه...من چی بگم. من که هیچ کدام نیستم. من نفرینت کنم، من خیلی دوستت داشته باشمف من عاشقت باشم یا چی ؟ کدوم را می خواهی ؟ گاهی با خود می گم بچه شئی بابا ببین اومدی کجا گیر کردی. مردم را باش و خودت را.بی خیال شو این همه طعنه زدن کمت نبود. تو حتی از یار هم ثمری ندیدی تا چه رسد دوست.باز گفتم برای من خنجر دوست هم خوش است اگر دانم چرا می زند ؟ یکی میگه بابا رفتی دست به دامن کی شدی ؟ اون اگه دوست داشت بلای جونت نمی شد! اگه می رفت لا اقل پشت سرش را هم نگاه می کرد. من می گم باشه من هم خدایی دارم اگه زمان اینجا می ایسته شما همه حق اما... . |
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتمشوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم! |
|
چرک نویس های یک دیوانه
سلام. من خوبم. امید همیشه امیدواره. می دونی به چی؟ به دوستی ها ، به رابطه ها ، به خدا ، حتی به تو و ... . کافی است که منو یک کم از نزدیک ببینی.اونوقت حس می کنی خودتو تو آینه می بینی.فکر می کنی دروغ می گم. نه بابا حقیقت داره من مثل آینه ام یا بهتر از آن که هم پاکه و هم نشونت می ده. چون آینه ها هم گاهی کثیف می شوند. می دونی چی را می گم ؟ آب، آب. آره شاید مثل آبم یا نمی دونم... . فقط اینو می دونم که اینقدر تو حرفهام صادقم که برای اونا خدا را شاهد می گیرم. اما گاهی وقتا می ترسم. می ترسم این روح آدمی از راه به در بشه. اما همیشه یک چیزی هست که تنهام نمی ذاره. آره اعتماد به نفس دارم یا یه چیز که بهم می گه تو اشتباه نمی کنی. ولی اینو همه می دونن همه اشتباه می کنن ولی می دونی کی همه ی شک ها یقین می شه؟ اونوقت که بدونی تو جزئی از اونی. آره خودتو دست کم نگیر... گاهی خنده ام می گیره. گاهی گریه ام می گیره. خلاصه تو کار این دنیا موندم.چه چرخشی. چه چیزا که تو این چرخش نمی بینی. آدم می مونه خودش را هم گم می کنه. دلش به حال خودش می سوزه. یک وقتایی می بینی اون کوچولوها که دوستش داشتی و کلی نازشو کشیده بودی یک هو پریده اند. ای بابا چی شده ؟ تا اینو می پرسی می بینی کلی از عمرت رفته و تو هنوز نمی دونی کجایی. می دونی چرا گاهی آدم ها خیلی بیچاره می شند ؟ برا اینکه دیگران خیلی خودخواه می شند یا نمی دونم یک جورایی خودشون را گم می کنند یا فکر می کنند زیادی اند. نه از این چیزا خبری نیست تو همینی که هستی. یک انسان، یکی که من می گم اما نیاز به گفتن نداره شرمنده تار و پودش از لجنه. اونوقت خیلی هم افاده واسه این داره. بابا بس کن. چی شده مثلاً ؟! آبا نه این است که من و تو یا خاکیم یا آتش یا هر چی که باشه خلاصه جنسمون یکیه. اما ما فراموش می کنیم یا بهتره بگم زمانه ما را نو خودش گم می کنه. یک وقتایی می بینی برادر کشی هم مد شده .باور نمی کنی ؟ چرا ؟ باید باور کنی جون اونایی که خنجر به دل می زنن کمتر از برادرکشی نمی کنند. آره یک وقتایی می بینی دلها با کینه باز می شن. یک وهتایی می بینی دوستا برا همیشه دشمن می شن. چه حکایت غمناکی!!! دارم اینا را به خودم می گم و بدجوری گریه ام می گیره. شاید باور نکنی اشک تو چشام نفس نفس مس زنه. من نمیدونم چی کار کنم. مثل بعضی ها دشمن بشم یا بعضی ها که از سر سازش در می آیند یا بعضی ها که بدجوری کشته مرده رفاقت دنیا هستند ولی من میدونم کار من دیگه از التماس و ناله گذشته... . باید کاری کنم که دنیا هم بهم حسوذیش بشه اگر چه دشمن خونیم بشه. شاید باور نکنی به خاطر یک دوست داشتن کوچیک بازار سیاه دل به راه می اندازن اون ما حق نذاریم حتی بگیم دوستت دارم. یکی نیست بگه تو این سیاه بازار ذل کدوم دیوونه ی سفید پوشی ست که می خواد خرید کنه.بابا تمامش کن دیگه دوره ی راستی گذشته. ذیگه ریشه ها هم واسه گل ها کاری نمی کنند. ذیگه برگها هم واسه گل ها دست به دعا نمی شن تا چه رسد به اینکه خودشون را به آتیش بزنن. یک کلمه هست که تا از آدما می پرسی می گن نشنیدیم یا بلد نیستیم یا بعضی ها ب انصافن می گن قبلاً بود نمی دونم حالا هست یا نه ؟ آره « صداقت » برا همه گنگ شده . دیگه حرف راستو از کبوتر ها هم نمی شنوی تا چه رسد به کلاغ های قارقاری. دیگه کلید قفل ها عوض شده یا شکل ما ها شبیه آدم بدا شده. بعضی ها را هم می بینم شبیه یک تکه کاغذ شده . آخه همه حرمتش به اونه. آره بابا همون پول سیاه خودمون را می گم که الهی قربونش برم. تعضی ها مثل ماشینهای دو کاربراتور یا بدتر از اون مثل سگ های گشنه بذجوری بو می کشن.حتی اگه صداش را بشنون گربه ی خونگیت می شن اما تف به روزگار این روزا بی پول اونم واست بول هم نمی کنه. منو ببخش اگه کمی فلفلشو زیاد کردم آخه می دونی دهن بعضی ها خیلی شیرین شده چون بعضی ها خوب خود شیرینی می کنن تازه اسمش را هم می زارن هنر ... . شده یک وقتایی قاتی کنی و به هر کی سر راهته فش بدی. آره تو اونوقت قاتی نکردی خود خودتی. خودتی و تمام حرف دلت. خوسحال باش چون گاهی دل شکستن ها واسه ما آدما از هزار ذروغ و تزویر خوبه. از من بپرسی می گم بیا و خنجر بر دل صاحب مرده ی ما بزن اما کلک نزن که بدجوری حالتو می گیرم. آخه من اونو دارم! تا بر می گردی به پشت سرت نگاه کنی می بینی همه پلا پشت سرت خراب شده. جواب آدما همش مغذرت شده . ذیگه مرام و معرفت هم پولی شده. ولگردهای خیابون هم واسه بعضی ها رفیق شده. مکتب ما هم بد جوری خالی شده . یکی نیست بگه بابا یعضی ها خوب هالیشون هست. خیال نکنی چون اونا ساکتن تو زیاد می دونی. واسه خاطر غرورت هم که شده دل می کشی. اما تعجب نکن. اینا کی اند ؟؟؟ اگه دیدی یکی زود از پیشت رفت یا که گفت ازت خسته شدم یا من و تو مال هم نیستیم یا که ... بدون که اونم قاتی آدم بذا شده یا یک جوری همه پشت به خوبی ها شده. خلاصه بگم از هیشکی گوش نمی کنی از من بشنو از هیچی تعجب نمی کنی. از اونایی که واست سر و دست می شکنن مغرور نمی شی. تو این دو روز دنیا واسه دو تا کاغذ سفید از خود بی خود نمی شی. اگه که رفیق شدی سنگ به راه نمی شی. واسه خاطر آدم بدا هم که شده قاتل هیچ ذلی نمی شی. یا خار به چشم بی دلان یا گل برا دلدار می شی. حرف من زیاد و صفحه ی کاغذم تنگ. من گفتم اگه خوندی به خاطر بسپار. حرف من دیگه از نصیحت گذشته .قصه من درد دل بی دردان دردمند شده. یک جورایی درد دل همه زیاد شده. کاشکی به یادم باشی. همیشه امید را داشته باش.
|
|
به نام آنكه غربت را بنا كرد
دلتنگي
بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني که هرگز به او نخواهي رسيد.
هیچوقت گریه نکن
چون هیچکس لیاقت اشکهای تورونداره؛
واونی هم که لیاقت اشکات رو داشته باشه
طاقت اشکات رو نداره
|
|
چند ضرب المثل درباره زنان انگليسي: زن شري است مورد نياز. زن فقط يک چيز را پنهان نگاه ميدارد آنهم چيزي است که نميداند. هلندي: وقتي زن خوب در خانه باشد، خوشي از در و ديوار مي ريزد. استوني: از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير. فرانسوي: آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است. انتخاب زن و هندوانه مشکل است. بدون زن، مرد موجودي خشن و نخراشيده بود. آلماني: کاري را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام ميدهد. وقتي زني ميميرد يک فقته از دنيا کم ميشود. کسي که زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است. آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده. گريه زن، دزدانه خنديدن است. يوناني: شرهاي سهگانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن. براي مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد. گرجيها: اسلحه زن اشک اوست. ايتاليايي: اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست. زناشويي را ستايش کن اما زن نگير. زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن.
زن مدل Disk Hard: همه چي يادش ميمونه، تا ابد! · زن مدل RAM : از دل برود هر آن که از ديده برفت! · زن مدل Windows : همه ميدونن که هيچ کاري رو درست انجام نميده، ولي کسي نميتونه بدون اون سر کنه! · زن مدل Excel : ميگن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي چهار نياز اصليتون ازش استفاده ميکنين! · زن مدل Screen Saver : به هيچ دردي نميخوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نميره! · زن مدل Server : هر وقت لازمش دارين مشغوله! · زن مدل Multi Media : کاري ميکنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن! · زن مدلCD drive : هي تندتر و تندتر ميشه! · زن مدلe-mail : از هر ده تا چيزي که ميگه، هشتتاش بيخوده! · زن مدل Virus : به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه ميرسه، خودش رو نصب ميکنه و از همه منابعتون استفاده ميکنه. اگر سعي کنين پاکش کنين، يک چيزي رو از دست ميدين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست ميدين! |
|
مفهوم عشق و تعاريف آن از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور غريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد: صميميت، شهوت(هوس) و تعهد. هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است: 1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند. 2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد. 3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد. 4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت. 5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك. 6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلب فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه. 7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر . |
|
عشق و دوستی از دیدگاه دکتر شریعتی قسمت اول و دوست داشتن از عشق برتر است... دوست داشت از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تاهرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد. عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جاوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف غریزه ها، هرکدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست. عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانکه شوپنهاور می گوید: "شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزایید، آنگاه تاثیر مستقیم آن را برروی احساستان مطالعه کنید!" اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند. عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت. عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است. دنیایش دنیای دیگری است. عشق جوششی یکجانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست. یک خود جوشش ذاتی است و ازاین رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب بسختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است. اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید و در حقیقت، در آغاز، دو روح خط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند. قسمت دوم زيباتر از پيش...با دکتر و انديشه هايش عشق جنون است و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد. عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد. عشق تنها یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق. عشق در دریا غرق شده است و دوست داشتن در دریا شناکردن. عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد. عشق خشن است و شدید و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان. عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر. از عشق هرچه بیشتر بنوشیم، سیراب تر می شویم و از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر. عشق هرچه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر. عشق نیرویی است در عاشق که او را به سوی معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست. عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و خودپا و حسود، و معشوق را برای خویش می پرستد و می ستاید اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه است و دوست پا و خود ر ا برای دوست می خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست. آری...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد. قسمت سوم دوست داشتن برتر از عشق … آتشهايي که مي پزند، آتشهايي که مي سازند ؛آتشهاي سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئي، . .. نيرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسي به اين پي برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشي که همه هستي تجلي آن است ،آتش گرم نيست ،داغ نيست .چرا؟ نيازمندي در آن نيست ،تلاطم در آن نيست، نا استواري ، شک، تزلزل ، ترديد ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگراني ،در آن نيست، اما آتش است ،آتشين تر از همه آتشها .آتشي که پرتو يک زبانه اش آفرينش است، سايه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه مي گوييم ؟!!!
اين آتش عشق در خدا !يعني چه؟آتش عشق که اين جوري نيست ..... پس اين آتش دوست داشتن است. آري. آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف ميزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟ نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نيست ، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نيازمندي ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسيدن ندارد،که يافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...
برگرفته از وبلاگ http://dr.persianblog.com
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یازان: KÖNLİ G@NLİ
A.SH.M.O |
| آرشیو موضوعی |
|
راز آفرینش ترانه های دلم انتقاد و محبوبیت نصیحت مفهوم و تعاريف عشق از دیدگاه بزرگان عاشقانه ها چرک نویس های یک دیوانه متفرقه حرف های زیبا از بزرگان زن انسان و جنسیت شعر و ادب مناسبت ها |
| پیوندها |
|
تنهاتر از تنها-وبلاگ خودم غریبی بد دردی هست عشق یک حادثه است ولی جدایی یک قانون بهشت گمشده حرفهای ناتمام دکتر شریعتی |